تبلیغات
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧

❦❧✿بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد✿❦❧

هر روز تنها تر از دیروز می شوم

می شود که روزی رسد

که اینگونه نباشم

خدایا تو را می خوانم

آیا گریزی هست

آیا کسی هست

نمی خواهم تنها تر باشمچه کنم که تو چنینم آفریدی

و از خودت بر من دمیدی

نمی دانم چرا اینگونه می شکنم

و اینگونه غصه دار می شوم

من را رهایی ده

آیا مرا می شنوی

تو که شنوده همه مخلوقاتی

که میرسد زمانی که به من بها دهی ؟

خدایا

دوستت دارم

و تویی انگیزه بخشم

و مرا شیفته خود ساز

که به خلقت نمی توان شیفته شد

مرا عاشق خود کن که به بندگانت نمی توان عشق ورزید

مرا بار دیگر بیا فرین

مرا از نور خود سرشار کن که سخت به تو محتاجم

برای تو می نویسم

تو را می خواهم

مرا رها کن

نمی دانم چگونه

تویی عالم بر همه اسرار

عالم بر همه احوال

مرا رها کن

از این حال

ای بزرگ

خسته ام از بس که نوجه کردم و بی اعتنایی دیدم

خسته ام

می دانم که می دانی

آری می دانی

که تو هم خوبی می کنی و ما بی توجهیم

مرا ببخش

مرا ببخش

تویی بخشنده مهربان

و کسی مهربانتر از تو مگر می شود یافت ؟

تویی قادر متعال

مرا رها کن

می خوانمت

و محتاج توام

خودت گفتی

که بخوانمت تا اجابت نماییم

می خوانمت

رها یم کن

از نور خود بر من بخش

و زیاد آزمایشم نکن

تو را می پرستم

که پرستش از آن توست

مرا رها کن

نوشتـﮧ شده در یکشنبه 22 مرداد 1391ساعت 10:50 ب.ظ توسط ❦❧ سارا گلی❦❧ نظرات ()|


طراحے: امیر صادقــ ــے