تبلیغات
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧

❦❧✿بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد✿❦❧

 

 

 

خواب دیدم خواب اینكه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام


روی من خروارها از خاك بود

وای قبر من چه وحشتناك بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می كردم ولیكن بی جواب

تشنه بودم تشنه یك جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود

خسته بودم هیچ كس یارم نشد

زان میان یك تن خریدارم نشد

هركه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه كسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملك

تیره شد در پیش چشمانم فلك

یك ملك گفتا بگو نام تو چیست

آن یكی فریاد زد رب تو كیست

ای گنهكار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یك یك ببر

در میان عمر خود كن جستجو

كارهای نیك و زشتت را بگو

ما كه ماموران حق داوریم

نك تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر كجا و دلفكار

می كشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق كهكشان

چشمهایش زندگانی می سروددرد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در ركابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب كه نه سرچشمه آب حیات

بین دستش كائنات و ممكنات

خاك پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملك سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده

گویی بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده كرد

مهربانانه به رویم خنده كرد

گفت آزادش كنید این بنده را

خانه آبادش كنید این بنده را

اینكه اینجا این چنین تنها شده

كام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه كرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت كرده است

سینه اش را وقف هیئت كرده است

اینكه می بینید در شور است و شین

ذكر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شكست

سینه چاك آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب كرد

عكس من را بر دل خود قاب كرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاك من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می كشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا به خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم كبود

بارها لعن امیه كرده است

خویش را نذر رقیه كرده است

تا كه دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینكه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن كرده كفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه كرده چون برای اكبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هركه پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است

نوشتـﮧ شده در سه شنبه 12 دی 1391ساعت 10:44 ب.ظ توسط ❦❧ سارا گلی❦❧ نظرات ()|


طراحے: امیر صادقــ ــے