تبلیغات
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧
❦❧✿ نجـــــــــــوآے בڵ✿❦❧

❦❧✿بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد✿❦❧

خـــــــــــــــداوندا . . .

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا

كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم

نمی دانم خداوندا

.در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد

.كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم

نمی دانم خداوندابه جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا
دگر هیچم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

امیدم ده

كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است

و لیكن من نمیدانمدگر پایان پایانم

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد

و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمی گویم

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند.

گهی پشت و گهی پیشندولی در انزوای این دل تنها .

چرا یاری ندارم من .

كه دردم را فرو ریزددگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم و نتوانم به كس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم.

دلی بی آب و گل دارم

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چرا بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

كللام آشنایی ده

خدایا آشنایم ده

خداوندا پناهم ده

امیدم ده

خدایا یا بتركان این غم دل را

و یا در هم شكن این سد راهم راكه دیگر خسته از خویشم

كه دیگر بی پس و پیشم

فقط از ترس تنهایی

هر از گاهی چو درویشم

و صوتی زیر لب دارم

وبا خود می كنم نجوای پنهانی

كه شاید گیرم آرامش

ولی آن هم علاجی نیست

و درمانم فقط درمان بی دردیست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

نوشتـﮧ شده در چهارشنبه 1 آذر 1391ساعت 09:13 ب.ظ توسط ❦❧ سارا گلی❦❧ نظرات ()|


طراحے: امیر صادقــ ــے